|
فردا خواهد آمد
|
هنوز جملات آقای رئیس جمهور در صحن سازمان ملل تمام نشده بود که سیل تبلیغات صدا سیما شروع شد . صبح روز بعد روزنامه های همسو از منطق محکم سخنرانی ایشان چنان دفاع کردند که به شک افتادم که نکند واقعا شق القمری صورت گرفته و ما بی خبریم . ولی از شانس بد دستگاه تبلیغاتی رژیم در عصر انفورماتیک دسترسی به اطلاعات روز دنیا خیلی ساده است .
سخنان تکراری و شعار گونه و فرافکنی تنها نامی است که می توان به روی سخنرانی ایشان قرار داد . جناب رئیس جمهور کلیه مشکلات داخلی ما را به بیگانگان نسبت داد بدون منطق و دلیل فقط شعار داد . نه از به به و چه چه خبری بود نه از منطق محکم و نه نابودی و شرمساری امریکای جهانخوار . فقط دستگاه تبلیغاتی رژیم گندی را که زده شد را وارونه جلوه داد .
به قول گوبلز مسئول تبلیغات رژیم نازی آلمان هیتلری:دروغ باید آنقدر بزرگ باشد که کسی نتواند به آن شک کند
حاجی بازار حراج است حراج کو خریدار حراج است حراج
می فروشم همه ایران را عرض و ناموس مسلمانان را
رشت و قزوین و قم و کاشان را بخرید این وطن ارزان را
یزد و خوانسار حراج است حراج
کو خریدار حراج است حراج
طبل و شیپور و علم را کی می خواد شیر و خورشید رقم را کی می خواد
تخت جمشید عجم را کی می خواد تاج کی مسند جم را کی می خواد
اسب و افسار حراج است حراج
کو خریدار حراج است حراج
می دهم تخت کیان را به گرو می زنم مسند جم را به الو
می کشم قاب خورش را به جلو می خورم قیمه پلو قورمه چلو
رشته خشکار حراج است حراج
کو خریدار حراج است حراج
جد مرحوم شه از مهر و داد هفده شهر ز قفقازیه داد
آنچه از مال پدر مانده زیاد می فروشد همه را باداباد
همه یکبار حراج است حراج
کو خریدار حراج است حراج
چاپ کتاب هاشمی یک نکته تاریخی دارد قرار بود شعار مرگ بر امریکا حذف شود و خود آیت ا.. خمینی هم با این مسئله موافقت کرده بودند . خوب پس چرا هنوز که هنوز است این شعار حذف نشده است ؟ شاید دایه های از مادر مهربانتر و از پاپ کاتولیک تر تو این مملکت خیلی قویتر از آن چیزی هستند که نشان می دهند. به این چیزها کار ندارم در این 30 سال گذشته ما یک ملیون بار گفتیم مرگ بر امریکا و پرچم امریکا را آتش زدیم اما حتی یک مورد سراغ ندارم که در امریکا یا هر جای دیگه کسی شعار مرگ بر ایران را سر داده باشد و یا پرچم ایران را آتش بزند . راستی چرا؟ چرا در امریکا مقابله به مثل نمی کنند . چون نیازی نیست ما مانند احمقها داد می زنیم و آنها در این هیاهو به ثروت می رسند و بعد اعتراض می کنیم که امریکا ما را استثمار می کند . خوب خودمان مقصریم ، به جای شعار دادن ، عقلمان را به کار بیندازیم و از این خوان نعمت ما هم لقمه ای ببریم .
تحریک احساسات شوونیستی که تازگیها داغ تر هم شده برای ما بجز فقر و فلاکت چیزی به همراه ندارد کاش رئیس جمهورمان آنقدر عاقل بود که می فهمید با شعار های داغ می توان کوتاه مدت محبوب بود ولی در دراز مدت تنفر ناشی ازسر شکستی را به همراه دارد . کاش به تاریخ نگاهی بیندازیم ، همین 60 سال قبل ، زمانی آدولف هیتلر هم جمعیت بزرگی را به وجد می آورد و فریادهای تاریخی می کشید اما امروزه خود آلمانها هم شرمنده آن دورانند . کاش یاد بگیریم با دنیا تعامل کنیم با هم زیر یک سقف زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند ، نباشد که ما هم شرمنده شویم
گویند در زمانهای قدیم کودکی بود که دایه بسیار زشت وکریه منظر داشت به طوری که بچه بد بخت هر وقت دایه را می د ید شروع به جیغ و فریاد و گریه می کرد دایه زشت رو هم کودک را بغل می کرد و می گفت (( گریه نکن ، من اینجا هستم از هیچ چیز نترس )) فردی که این صحنه را دیده بود گفت :
(( این بچه بیچاره از ترس تو گریه می کند ، بچه را پایین بگذار ساکت می شود ))
خدا بیامرزد دانشجویان دستگیر شده را . این بد بختها داد و فریاد می کنند که تحت شکنجه و آزار و اذیت هستند و حتی به رئیس قوه قضائیه نامه نوشته و در خواست کمک کردند جالب اینکه جناب شاهرودی هم دادستان را مسئول رسیدگی به این امر کرده لابد جناب شاهرودی نمی دانسته که دانشجویان از دست همین دادستان است که داد و فریاد می کنند
اول: هري پاتر در خانه شماره 4 پريوت درايو با خاله و شوهرخاله و پسر خاله اش دادلي زندگي مي کند، دادلي که هري پاتر عناد ويژه اي با وي دارد، در حقيقت نام واقعي اش « دادعلي» است که در ترجمه تغيير يافته و به نوعي نويسنده او را مظهر عدالت حضرت علي بن ابيطالب مي داند و مشخصات دادلي( دادعلي) کاملا شبيه مسوولان عاليرتبه و ايثارگر نظام است و هري پاتر در تمام مدت با تلاشهاي مذبوحانه اش سعي مي کند که اين اسوه حسنه را از طريق اظهارات معاندانه و مستهجن نظير خيکي و لش و تنبل مسخره کند.
دوم: هري پاتر تلاش مي کند تا از طريق سياه نمايي زندان آزکابان که تمثيلي از زندان اوين است، اجراي عدالت در نظام جمهوري اسلامي را به سخره گرفته و از اين طريق ضمن فراهم کردن خوراک براي سازمانهاي استکباري مانند ديده بان حقوق بشر، به تبليغ عليه زندان که در حقيقت تبليغ عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي است بپردازد. وي با توصيفاتي نظير اين که زندانيان آزکابان احساس از دست دادن نشاط زندگي دارند، در حقيقت اطلاعات محرمانه و طبقه بندي شده قضائي ايران را اعلام کرده و علاوه بر نشان دادن حضور يک باند جاسوسي در پشت صحنه نگارش اين کتاب، نشان دهنده دخالت انگليس( به عنوان نويسنده واقعي اين کتاب) در مسائل داخلي ايران است. و طبيعي است که ملت آگاه ايران بزودي با حضور صفوف به هم فشرده خود در مقابل سفارت انگليس براي اعتراض به انتشار اثر ضد اسلامي هري پاتر( البته پس از اينکه ملت به سفارت کويت و عربستان اعتراض کردند، به سفارت انگليس بروند که هر سه مشکل کشور در همان روز حل شود.) قطعنامه اي صادر خواهند کرد.
سوم: هري پاتر با انتخاب واژه « مرگ خوار» براي نيروهاي انتظامي مدرسه مشکوک و مساله دار هاگوارتز و اعلام خصوصياتي مانند اين که « با آمدن مرگ خواران همه جا سرد و تاريک شده و افرادي که مرگ خواران را مي بينند احساس مي کنند نشاط خود را از دست مي دهند.» در حقيقت با نشان دادن مشخصات نيروي انتظامي فداکار کشور که دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام با ديدن آنان ترسي الهي در دل شان مي افتد، سعي مذبوحانه مي کند تا با اجراي « طرح امنيت اجتماعي» که با استقبال هشتاد درصد شهروندان و دستگيري بيست درصد ديگر منجر شده است، مخالفت کند. اما زهي خيال باطل!
چهارم: هري پاتر با لطايف الحيل تلاش مي کند تا سربازان گمنام اسلام را با نام وزارت سحر و جادو تمسخر کند. انتخاب نام کورنليوس « فاج» به عنوان وزير سحر و جادو مخفف اسامي بزرگاني چون (فلاحيان، اژه اي و جنتي) به همين دليل است. هري پاتر از طريق عنوان کردن وزارت سحر و جادو به خيال واهي خود قصد دارد ضمن به سخره گرفتن وزارت اطلاعات با مظاهر ماوراء الطبيعي مانند معجزات و کرامات بزرگان شيعه مقابله نمايد و به نوعي به مسخره کردن اظهارات رئيس جمهور محترم در مورد هاله نور و موارد مشابه بپردازد.
پنجم: انتخاب واژه « مشنگ» براي مردم عادي و کساني که در دنياي باصطلاح روشنفکراني چون هري پاتر، هاله اسفندياري، کيان تاجبخش، مسعود بهنود و رامين جهانبگلو و ديگر خودفروختگان زندگي نمي کنند، اشاره مستقيم و اهانت آميز نويسنده کتاب( دولت ضد اسلامي انگليس و حامي سلمان رشدي کثيف) به محمود احمدي نژاد و شانزده ميليون نفري است که در انتخابي آزادانه پس از گرفتن وضو و شب زنده داري ها و اعتکاف و خواندن نماز به وي راي دادند، است. دولت انگليس با اطلاق واژه مشنگ به رئيس جمهور محبوب و ملت ايران (جمعيت ايران 16 ميليون نفر مي باشد) دشمني آشکار خود را با نظام اسلامي نشان داده و به نوعي عليه اسلام اعلام جنگ نموده و سياست جدايي دين از سياست و دشمني شيعه و سني نيز ناشي از همين است.( و صدها مورد ديگر)
ششم: هري پاتر و نويسنده مساله دار آن يعني باصطلاح کي جي رولينگ( بخوانيد مرجان ساتراپي) با انتخاب واژه « لرد سياه»، نشان دادند که روش اصلاح طلبان تندروي آمريکايي چون اکبر گنجي که با انتخاب واژه «عاليجناب سرخپوش» و « عاليجناب خاکستري» تلاش کردند تا شبهاتي در مورد مسوولان عاليرتبه نظام ايجاد کنند، را مي خواهند ادامه دهند. به راستي منظور از « لرد سياه» کيست؟ آيا اهانتي آشکارتر از اين لازم است تا قوه قضائيه از خواب غفلت بيدار شده و ملت ايران تودهني محکمي به دهان کثيف هري پاتر بزنند؟
با عنايت به موارد فوق، از دادستان محترم عمومي و انقلاب تهران، برادرسعيد مرتضوي تقاضا دارد عنصر معلوم الحال، هري پاتر و همدستان کثيف وي مانند رون ويزلي (شاغل در بنياد سوروس و عضو تازه استخدام شده اينتليجنت سرويس)، هرميون گرنجر( شاغل در بنياد آمريکايي فريدام هاوس و عنصر فاسد و مساله دار و بدحجاب) و جيني ويزلي و دو برادر معلوم الحال وي را دستگير و به اشد مجازات برسانيد.
که «از مار مي ترسم.»
و تاکيد مي کردم
که «بسيار مي ترسم،»
به بازي، طنابي را
تن مار مي کردي،
من آشفته مي گفتم؛
«ازين کار مي ترسم،»
چو بر دوش مي بستي
دو مار دروغين را،
به فرياد مي گفتم؛
که «بردار، مي ترسم،»
تو گفتي که «ضحاکم،»
من از درد ناليدم
که «جابر، جبان، جاني،
جوان خوار، مي ترسم،»
تو خنديدي و گفتي
که «بازي ست ...،» من گفتم؛
«ز بازي که انجامد
به کشتار مي ترسم.»
گرفتند جان
ماران،
تو را خنده وحشت شد؛
گرفتي ز دامانم
که «مگذار، مي ترسم،»
سر از ياس جنباندم،
نگاهم نشاني شد
ز درماندگي
يعني؛
به ناچار مي ترسم.
پی ی پاس خود، زان پس
بسا مغز برکندي؛
من از مار اينک ... نه،
که از يار مي ترسم،
سیمین بهبهانی
جرج اورول نویسنده هندی الاصل انگلیسی که البته با کتاب قلعه حیوانات معروف شده در کتاب 1984زندگی در زیر سایه یک حکومت توتالیتر را ترسیم کرد . این کتاب نمادی بود از رژیم کمونیستی شوروی سابق.
جرج اورول در بخشی از این کتاب نکته جالبی را مطرح می کند . در زمان تفتیش عقاید کشیشها و دادستانها افرادی امثال ژاندارک را در آتش می سوزاندند در حالی که آنها در میان شعله آتش فریاد می زدند و از عقاید خو د دفاع می کردند به این دلیل به قهرمانانی تبدیل می شدند که هنوز در یادها زنده اند ولی امروزه (در عهد 1984)دیگر کسی را در آتش نمی سوزانند در نتیجه به آنها اجازه نمی دهند که عقاید خود را فریاد بزنند . امروزه اول عقاید فرد را سوزانده ووقتی فرد نای فریاد زدن ندارد او را از صفحه گیتی محو می کنند نه اسمی نه یادی و نه سخنی . هیچ چیزی از وی وجود نخواهد داشت تا از آن دفاع شود و به قهرمان تبدیل شود این افراد به مهره های سوخته ای تبدیل می شوند که برای کسی اهمیتی ندارند و کم کم فراموش می شوند.
اعترافات هاله اسفندیاری ، کیان تاج بخش و رامین جهانبگلو که تحت عنوان به اسم دموکراسی در تلویزیون پخش شد همان سوزاندن عقاید آنها بود این افراد محاکمه نشدند تا فرصت فریاد داشته باشند . آنها اعدام نشدند تا به قهرمان تبدیل شوند بلکه عقایدشان مسخره شد ، عقایدشان سوزانده شد ، آنها محو شدند ،نابود شدند به مهره های سوخته ای تبدیل شدند که حتی ارزش اعدام شدن ندارند آنها را به اتاق شماره۱۰۱(فکر کنم شماره اش ۱۰۱ بود) برده اند اتاقی که بدتر از آن در دنیا وجود ندارد آنها به قهرمان کتاب 1984 تبدیل شدند.
بهش گفتم : نگفتم نخور عسل و خربزه ٫ این دو تا با هم نمی سازه . گفت حالا می بینی که این دو تا با هم ساختند تا پدر من یکی رو در بیارند.
من می خوام نمایندگان ملت را به عسل و اولیای دولت را به خربزه تشبیه کنم که با هم ساختند تا پدر ما ملت را در بیارند. هر کی هم اعتراض کرد حاضرم ۲۵۰ حدیث در فضیلت عسل و ۱۵۰ حدیث در کرامات خربزه بیان کنم .
خدا بیامرزه دهخدای مرحوم رو ٫ ۱۰۰ سال پیش مطلب بالا را نوشت که هنوز تازه است
شب موعود فرا رسید و مینا به درون غار خدا رفت و دیگر بر نگشت . روحانی اعظم مثل همیشه اعلام کرد که مینا چنان در کنار خدا به خوشبختی رسیده که حاضر به بازگشت نیست . اما سینوهه که منتظر بازگشت مینا بود شب هنگام به درون غار رفت و در آنجا جسد مینا را پیدا کرد که در کنار جسد مار عظیم الجثه ای افتاده بود . خدای مینا همان مار بود که روحانیان برای تغذیه این مار جوانان را طعمه می کردند و پس از مردن مار برای اینکه مرگ خدا را اعلام نکنند همان مراسم را ادامه داده و دخترانی را که به غار می رفتند را به قتل می رساندند و سپس اعلام می کردند که آنها در کنار خدای خود به خوشبختی کامل رسیدندو صد البته مردم حرف روحانیان را باور می کردند .
فکر می کنید مردم آن دوران چقدر احمق و ساده بودند . فکر می کنید در دوران ما از این اتفاقها نمی افتد . پس انفجارهای انتحاری را چه می نامند ؟ وقتی جوانی بر اساس حرف روحانی خود برای رسیدن به خوشبختی کامل به خود بمب متصل کرده و منفجر می کند و همرزمانش ایمان دارند که در کنار خدای خود به خوشبختی کامل رسیده است ایا فرقی با قربانی شدن در غار خدا در ۵۰۰۰ سال قبل دارد .
خدایان همان خدایان هستند و روحانیان همان روحانیان و انسانها همان انسانها هستند فقط مدل قربانی شدن فرق می کند . امروزه گردن قربانی را نمی برند بلکه منفجر می کنند . همانقدر که مینا در کنار خدای خود به خوشبختی رسید این شهدا هم در کنار خدای خود به خوشبختی می رسند .
حماقت انسانها پایانی ندارد. ایا دارد؟